ابن المقفع ( مترجم : منشي )

164

كليله و دمنه ( فارسي )

غير آنست ، كه در آن مجاملت هرگز ستوده نيامده است ؛ و جائي كه قصد جان و طمع نفس از يك جانب معلوم شد ، بي از آنچه [ 1 ] از ديگر جانب آن را در گذشته سابقه‌اي توان شناخت يا در مستقبل صورت كند ، مصالحت بچه تأويل [ 2 ] دل‌پذير تواند بود ؟ و بحقيقت ببايد دانست كه اين باب قويتر باشد و هر روز تازه‌تر ، كه نه گردش روزگار طراوت

--> [ بقيّهء ح ص قبل ] هرگز بدروغ اين فرومايه * جز جاهل و غمر گربه كى شاند ؟ ( ص 126 ) ؛ چگونه شود پارسا مرد جاهل * همي خيره گربه كني تو به شانه ( ص 381 ) ؛ تنگ فراز آمده‌ست حالت رفتنست * سود نداردت گربه كرد به شانه ( ص 399 ) ؛ چون ديد خردمند روى كاري * خيره نكند گربه را به شانه ( ص 400 ) ؛ بحسرت جواني به تو باز نايد * چرا ژاژ خائي چرا گربه شاني ؟ ( ص 481 ) ؛ شاندن بمعني شانه كردن در شعري از طيّان هم آمده است ( فرهنگ اسدي چاپ اقبال 61 ) : . . . گفتم كه بر آن ريش كه دي خواجه همي شاند و سنائي در حديقه ( چاپ مدرّس رضوي 362 ) گويد : تو مشو غرّه بر جمال جهان * زانكه نزديك عاقل و نادان زير برتر ز موش در خانه * تو چو گربه‌ش همي زني شانه و باز سنائي گويد ( حديقه ، همان چاپ ص 416 ) : گربهء روده چون زنم شانه ؟ * بر ره سيل چون كنم خانه ؟ و مولوي در مثنوي گويد ( چاپ نيكلسن دفتر پنجم ب 774 ) : خاصه عمري غرق در بيگانگي * در حضور شير روبه شانگي و همو در ديوان شمس تبريزي گويد ( چاپ فروزانفر غزل 1848 ) : چو شير مست بيرون جه ، نه اوّل دادن و نه آخر * كه آيد ننگ شيران را از روبه شانگي كردن حواشي دهخدا بر ديوان ناصر خسرو ص 640 و امثال و حكم دهخدا ج 3 ص 1278 و سبك شناسي ج 2 ص 265 نيز ديده شود . غليواژ مرغي است گوشت خوار و حشره شكار از نوع قوش و قرقي كه زغن و گوشت ربا و موش گير و خاد نيز مينامند ، به صورت گليواژ و غليواج نيز نام او آمده است . صاحب برهان قاطع كور كوره را هم جزء نامهاى او آورده ، و در فرهنگ اشتاينگاس به kite ترجمه شده است . [ 1 ] . ( 2 ) بي از آنچه رجوع شود به ص 111 ح بر س 8 و نيز ص 7 س 1 و مقدّمهء جهانگشاى ص قيا . [ 2 ] . ( 3 ) تأويل نويسنده اين لفظ را هميشه معادل وجه و توجيه ميآورد . 4 / 12 و 127 / 9 و 130 / 16 و 143 / 8 و 162 / 15 و 163 / 3 نيز ديده شود .